تبليغاتX
با کویر
این روزها خیلی از دوستان دور و نزدیک می پرسند. آخه چرا موسوی؟ اینکه می خواهد ارزشهای انقلاب را احیا کند. سیاست اقتصادیش عقب مانده است، اعدامهای سالهای شصت و غیره و ذلک.

دوستی این مطلب را فرستاد که نظر بدهم و من سعی کردم آن چیزی که به عقلم می رسد اینجا بیاورم و خیلی هایش هم دلیل های شخصی است.

مطلب فرستاده شده را اینجا بخوانید:

من به مهدی کروبی رای خواهم داد

این مطلب سعی کرده دلایل بهتر بودن کروبی به موسوی را توضیح دهد ولی به نظرم چندتا پیش فرض نادرست دارد.

یکی اینکه می گوید: موسوی خودش رو «اصلاح طلب اصول گرا» می خونه: یکی به نعل می زنه، یکی به میخ. می خواد هر دو طرف رو داشته باشه و خوب طبیعتآ مجبور خواهد بود به هر دو طرف اندکی باج بده. من نمی خوام کسی رو انتخاب کنم که به اصول گراها باج میده. خاتمی هشت سال باج داد نتیجه اش شد احمدی نژاد. دقت کنید حتی نشد ناطق نوری، شد احمدی نژاد. روش خاتمی با هر استانداردی که اندازه گیری کنید، یک روش شکست خورده محسوب میشه، مگر این که هنوز این قدر نوستالژی دوم خرداد برامون پر رنگ باشه که حاضر باشیم رسمآ حماقت کنیم ولی روش دولت خاتمی رو به نقد نکشیم. تازه خاتمی به لحاظ فکری آدم به روزی محسوب میشه، که روش ها و تاکتیک هاش غلط بوده، ولی موسوی که اصلآ به لحاظ فکری هم «اسلام ناب محمدی» دغدغه اصلی اش ست.  به این فکر کنید که در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، یکی از نامزدها بیاد بگه من هم دموکرات ام، هم جمهوری خواه! فکر می کنید جامعه چه واکنشی نشون میده؟.....

دلایل من:

به نظر من اینکه میگه خاتمی با هر استانداردی که اندازه گیری کنید، یک روش شکست خورده محسوب میشه، کاملا یک پیش فرضه اشتباهه. به نظر من روش خاتمی اگر هم اشکالاتی داشت  در کل شکست خورده نبود. داستان اینه که ما تو خارج یا شمال شهر تهران نشستیم و فکر کردیم که مردم فقط به خاتمی رای دادن که بزنه توی دهن شورای نگهبان یا حکومت ایران یا چیزهایی از این قبیل. در حالیکه زیر چتر رای به خاتمی قشرهای زیادی بودن. بعضیها رای دادن که فکر می کردن اون تنها امیدیه که انقلاب و جمهوری اسلامی باهاش حفظ میشه. خاتمی اینو فهمید ولی خیلی از ماها نفهمیدیم. خاتمی سعی کرد متناسب با واقعیتهای جامعه پیش بره ولی ما عجله داشتیم می خواستیم سوییس بشیم. می تونید الان از یک سری خانواده های غیر مذهبی داخل خود ایران بپرسید که مثلا در مورد گشت ارشاد چی فکر می کنند و آنها جواب خواهند داد: کارشون بد نیست چون لات و لوتها را جمع می کنند یا پسرهایی که زیرابرو برداشتند و دخترهایی که شبیه ...... خودشونو درست کردن. کسی نمیاد بگه بابا جون پس حق آدمها به عنوان شهروند چی میشه که مثلا زیرابرو بردارن؟ اینا یعنی واقعیات جامعه ما. یعنی اینکه مثلا حقوق شهروندی یا آزادی سیاسی مساله جامعه ما نشده و وقتی یک رییس جمهور وقتی اون بالا نشست باید حواسش به همه اینها باشه.

این مثال دمکرات و جمهوری خواه هم بی ربطه. من خودم به اوباما رای دادم نه برای اینکه دمکراته. انتخاب من به عقاید و پتانسیلهایی بود که این آدم می تونست برای جامعه آمریکا بیاره با حساب همه محدودیتها و امکانات یک رییس جمهور در آمریکا. والا اوباما هم توی لابی اسراییلی کلی مزخرف گفت برای اینکه اونها خوششون بیاد و قابل فهم بود که جرا اینها رو میگه. لابی اسراییل یک واقعیته توی آمریکا که باید ذره ذره باهاش روبرو شد نه اینکه از اوباما توقع داشت که بیاد بک دفعه اونو کن فیکون کنه.

حالا وظیفه ما چی میشه؟ یعنی چون دغدغه جامعه ما بیکاری و وام و مسکن و اینهاست ما باید یادمون بره توی جامعه آزادی سیاسی نیست و حقوق زنان رعایت نمیشه؟ ما هم باید با اکثریت هم صدا بشیم؟ نه اصلا منظورم این نیست.

منظورم اینه که ما ببینیم کدوم کاندیدا می تونه واقعیت های جامعه مارو بفهمه و یک بستر آرام به وجود بیاره که ما بتونیم خواسته های خودمونو جلو ببریم. به نظرم موسوی می تونه این کارو بکنه.

یک کم به نتایج انتخابات قبلی نگاه کنید. نامزد اصلاح طلبها معین تندترین و مترقی ترین شعارها را برای حقوق شهروندی، اقلیت ها و زنان می داد. فکر می کنین زنان به کی بیشتر رای دادن؟ قالیباف. تحلیلشو می ذارم به عهده خودتون.

خانواده من که توی اتوبوس معین بودن و باهاش سفرهای تبلیغاتی می کردن به من گفتن که بعد از اینکه فیلم تبلیغاتی معین که خیلی هم تند بود پخش شد دیگه مردم به استقبالش نمی اومدن تو شهرستانها. خیلی ها می گفتن این می خواد بیاد مملکتو بهم بریزه ما حوصله نداریم.

نمی خوام بگم این حرف درستیه ولی واقعیت اینه که من خیلی از شعارهای کروبی را واقع گرایانه نمی دونم. نه اینکه خیلی از حرف زدن موسوی خوشحال باشم یا بگم خداست. دوباره داد می زنم: نگاه من حداقلی است و من دنبال این هستم که احمدی‏نژآد بره و یک نفر یک پلی بزنه بین قشر روشنفکر ما و قشر توده ما و یک شرایط نسبتا آرومی به وجود بیاره که ما بتونیم خواسته های مدنی خودمون را دنبال کنیم. بنابر این موسوی هم یک انتخاب نسبیه با همه واقعیت هاش. توی سر ما هم نزنید که سبزپوش شده اید و احساساتی شده اید. اون ربطی به استدلال من برای رای به موسوی نداره. این فضای شور و احساسات به خاطر ایجاد موج هست و توی این شرایط که رسانه برای اصلاح طلبها وجود نداره چطوری می خوایید توجه جوونی که دغدغه اش بازی کامپیوتری یا مارک فلان لباسه را به این انتخاب بی هیجان با استدلالهای خشک جلب کنید؟

این رشته سر دراز دارد ولی به نظرم بهترین حرف را مخملباف گفته: برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد ، اما با هیچ کسی ،دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد،و خیلی هم با تجربه باشد.اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد.و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.

چند تا مطلب خوب خوندم که به نظرم می تونه کمک کنه:

چرا به موسوی رای می‌دهم؟

آتش‌بس یک‌طرفه تا روز انتخابات

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 23:2 توسط باکویر |

این روزها کم نیستند دوستانم که سر به ستاد موسوی زده اند و حسابی خورده توی ذوقشان! از آدمهای زیادی شنیده ام که حسابی بی سرو سامان است و آدمهاس ستادش کانابلد!

این دوستان هم همه گفته‏اند «اینا که نمی تونن ستاد بگردونن چه جوری می خوان ممکلت بگردونن؟!!!!»

این همان مرز ظریفی است که ما باید مواظبش باشیم. یعنی مرتب به خودمان یادآوری کنیم که دنبال چه هستیم و با صبوری واقعیات را بپذیریم.

نه اینکه خودسانسوری کنیم و چشمهایمان را ببندیم و چیزی نگوییم. .اصلا منظورم این نیست.  اتفاقا باید بهشان بتوپیم و انتقاد کنیم و اصرار کنیم که خودشان را درست کنند .

یعنی می خواهم بگم :دوستان عزیزان! لطفا توی ذوقتان نخورد. ممکلت حالا حالاها کار دارد. قرار احمدی نژاد برود و ما فرصتی برای بازسازی مملکت داشته باشیم. قرار است ما یک نفسی بکشیم (گوش شیطون کر) بعد خرابکاریها را جمع و جور کنیم.

لطفا قهر نکنید ما تازه اول راهیم و این رشته سر دراز دارد. میر حسین یا هر کس دیگری هم که بیاید آدمی است با ظرفیت های محدود و احتمالا خطاهای زیاد.

این شعار هر ایرانی یک ستاد را خیلی دوست دارم چون مسوولیت را به دوش دانه دانه ما می اندازد. بعد از انتخابات هم ما هرکدام یک ستاد هستیم و برای تغییر به سمت بهتر شدن مسولیت های کوچکمان را داریم.

باز هم می گویم این روزها روزهای بی نظیری است برای من. در انتهای دهه بیست زندگیم دوباره به ایام زیبای 18 سالگیم برگشتم و احساس زنده بودن کردم و این را با هیچ چیز عوض نمی کنم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 3:40 توسط باکویر |