تبليغاتX
با کویر
مرگان در "جای خالی سلوچ" غمگین ترین زن دنیاست. نمی دانم دولت آبادی چطور این داستان را نوشته و از غم نترکیده. چطور تاب آورده رنجهای این زن خراسانی را به تصویر بکشد؟ چطور؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 6:56 توسط باکویر |

امروز شنیدم آقای خاتمی میاد.

برا همینم به خودم جایزه دادم و کتاب "نیکلا کوچولو" اثر سامپه گوسینی را برای خودم خریدم!

چقدر از شیطنتهای این نیکلا کوچولو حال می کردم.

هرچند وقت یه بار این جایزه ها که آدم به خودش می ده می چسبه!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 6:10 توسط باکویر |

هیچ چیز مثل فیلم "والس با بشیر" نمی توانست این روزها برایم اینقدر تاثیر گذار باشد.

والس با بشیر نقبی است به گذشته سربازان اسرائیلی و خاطرات آنها از اشغال لبنان در دهه ۸۰ میلادی. فیلم که نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی شده یک مستند از اسرائیل است که به صورت انیمیشن ساخته شده است.

چریک های مسیحی لبنان (فالانژها) که متحد اسرائیل بودند، بعنوان انتقام کشته شدن بشیر جمیل، رهبرشان، در جریان بمبگذاری در یک اتومبیل، دست به  کشتار معروف فلسطینیان در اردوگاه صبرا و شتیلا زدند.

این سربازان اسرائیلی بودند که پس از اشغال غرب بیروت این دو اردوگاه را در محاصره داشتند و به چریک های مسیحی اجازه ورود به اردوگاه صبرا و شتیلا را دادند.

فیلم با سکانسی مضطرب کننده آغاز می شود که یک دسته سگ وحشی را در حال تعقیب در شب نشان می دهد که در واقع موضوع خواب تکراری یکی از دوستان کارگردان است.

کابوس تعقیب سگ ها به خواب بواز رین بوسکیلا، دوست کارگردان می آید؛ 20 سال پس از زمانی که او در ارتش اسرائیل بود و از این جا بازگشت به گذشته شروع می شود.

والس با بشیر عالی بود چون تراژدی جنگ را با خشونت منتقل شده از نسلی به نسل دیگر را نشان می داد و فرای یک بیانیه سیاسی عمل می کرد.

آثار جنگ، نتایج پیچیده روحی در روان انسانهای درگیر باقی می گذارد و این "خاطرات گویی" نقش جالبی در بررسی این مشکلات روانی و اجتماعی دارد. 

باید اشاره کنم که از صدابرداری و موسیقی محشر این فیلم شگفت زده شدم.

در ضمن برایم جالب بود چرا این فیلم در اسکار ۲۰۰۹ نامزد شده. به نظرم مسوولین اسکار روشنفکر شده اند!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:47 توسط باکویر |

امروز که به مراسم تحلیف اوباما نگاه می کردم یاد پدر و مادرم افتادم. غرور و احساساتی که در نگاه مردم شرکت کننده در این مراسم بود، برایم آشنا بود.

یاد پدر مادرم افتادم که سال ۵۷ احتمالا همین جور با غرور و احساسات از انقلاب حرف می زدند. هرچند که امروزه با هم حسابی بحث و اختلاف نظر داریم سعی کردم بفهممشون. سعی کردم حس اون موقعشون را درک کنم و بفهمم چرا اینقدر الان دست و پا می زنند که امید در ما نمیره.

اونها هم مثل خیلی ها بودن که دنبال یک امید دویده بودند و اون لحظه حس کردند که دارن بهش نزدیک می شن.

امیدوارم امید جوانهای آمریکایی ناامید نشه و اونا پیشرفت و صلح را با اوباما ببینند.

سال دیگه نوبت ماست. امیدوارم حسهای خوب سال ۱۳۷۶ دوباره تکرار بشه. ایندفعه محکمتر و هدفمندتر...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 8:0 توسط باکویر |