تبليغاتX
با کویر
چه بخت بلند و چه اقبال روشنی داشتم من که در این روزگار بی اعتقادی و خستگی از سنتهای منجمد، و در حالی که سوالات و چراهای بسیاری مرا محاصره کرده بود، دکتر سروش را دیدم که به شهرمان آمد و من را آشتی داد با چیزهایی که دیرزمانی بود با آنها قهر کرده بودم یا خسته بودم و حوصله نداشتم به سراغشان بروم.

یاد حرفهای دوستی افتادم که می گفت:نیاز این روزگاران ما، دینداری بهداشتی است. چیزی که مدتهاست ازمان دریغ شده. سروش جان تشنه ما را پر از شربت معنویت کرد و گفت که می توان جور دیگر هم به خدا نگریست.

برپاکنندگان این جلسات هم در منتگمری کالج نشان دادند که ایرانیها اگر بخواهند می توانند یک کار شسته و رفته و منظم ارایه بدهند و در کار جمعی از دیگران کم ندارند. انصافا هماهنگی و نظم جلسات مثال زدنی بود. انگار در این راه باید خواست و صبوری نشان داد.

امیدوارم این سنت حسنه باقی بماند و ما دوباره به گوشه عزلت نخزیم!!!

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:20 توسط باکویر |