تبليغاتX
با کویر
درخواست بازدید از محل سابق برجهای دوقلو در نیویورک از طرف احمدی نژاد یکی دیگر از سیاستهای غلط و نابجای این رییس جمهور عزیزمان بود!

هیچ چیز بدتر از این جمله شهردار نیویورک نبود که در پاسخ به این درخواست احمدی نژاد گفته بود:" کمک به احمدی نژاد برای دیدار از محل حملات 11 سپتامبر - محلی مقدس برای همه آمریکایی ها - مایه انزجار است."

درست است که همیشه آمریکاییهای حق به جانب هیچ فرصتی را برای تحقیر دیگر ملتها از دست نمی دهند، ولی نمی دانم چرا  احمدی نژاد هم (خواسته یا ناخواسته) از هیچ فرصتی برای اینکه ما ایرانیها در موقعیت تحقیر قرار دهد چشم پوشی نمی کند!

بابا جان! خوب مثل بچه آدم بیا برو اجلاس سازمان ملل شرکت کن! دیگه بازدید از محل برجهای دوقلو و اهدای احترام به قربانیان ۱۱ سپتامبر را از کجا آورده ای؟ آنهم وقتی ۹۹٪ معلوم است که رد می شود. نمی دانم. دنیای بدی است.

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 6:59 توسط باکویر |

این روزها کمی پکر هستم. گاهی آرزو می کنم که زمان  بگذرد و لحظه دیگر پشیمان می شوم. فکر هزار کار نیمه تمامی هستم که باید به سرانجام برسانم. بگذریم.

دوستان دور و نزدیکم می دانند که من روی کتاب "لولیتا خوانی در تهران" اثر آذر نفیسی تحقیق می کنم که به قول آمریکاییها "بست سلر" نیویورک تایمز هم شده است. چاپ این کتاب بحث و جدل فراوانی برانگیخته و خیلی ها هم خواسته اند به آن جواب بدهند.

آذر نفیسی ، تحصیل کرده ادبیات انگلیسی در آمریکا، بعد از انقلاب به ایران می رود و در کتابش خاطرات زندگیش را در زمان بعد از انقلاب و چگونگی آنرا در دولت جمهوری اسلامی را به تصویر می کشد. نتیجه هم معلوم است. یک تصویر زشت و کریه که من وقتی کتاب را می خواندم با خود می گفتم:" واقعا این همان تهران است که من زندگی می کردم؟!!!" و به قول آقای دهباشی خواننده از هرچه ایرانی و ایرانی بودن است بیزار می شود. و در انتها که آذر نفیسی موفق می شود که از ایران خارج شود خواننده نفس راحتی می کشد و می گوید " خدا را شکر که این بیچاره از آن جهنم نجات یافت!!!"

این روزها به چاپ این خاطرات عادت کرده ایم و مثل قارچ هر کس که از ایران آمده یک کتاب خاطرات چاپ کرده است.  در مقایسه با آمریکاییها (که نمونه اش این فیلم اخیر شبکه ان بی سی از ایران بود و تصویر نسبتا معقولتری از ایران نشان می داد )این ایرانیهای از ایران آمده تصویر چندین برابر زشت تری ازکشورشان ارایه می دهند و مخاطب آمریکایی هم حرف خانم نفیسی را بیشتر باور می کند تا بتی محمودی را در "بدون دخترم هرگز". 

بحث در این زمینه فراوان است و تا اینجا که من تحقیق کردم آقای حمید دهباشی مناسبترین تحلیل را در مورد این کتاب و آثار دیگری از این دست ارایه کرده است.

جالبترین نکته اشاره آقای دهباشی به عکس روی کتاب است.  اول بگویم نفیسی حول و حوش دوم خرداد ایران را ترک کرده و در همان هنگام بحثی بین او و شاگردانش در کتاب در می گیرد و همه به این نتیجه می رسند که به خاتمی هم نباید رای داد و این هم مثل بقیه آخوندها است و خلاصه این رژیم به کل باید تغییر کند و این حرفها.

حال عکس روی کتاب دو دختر را نشان می دهد که گویا دارند  با یک جور شیطنت یا نگاه خاصی کتاب ممنوعه ای می خوانند(با توجه به عنوان لولیتا خوانی بالای سر این دو دختر) . حال آنکه آنطور که آقای دهباشی می نویسد و اصل عکس را پیدا کرده است، این دو مشغول خواندن روزنامه ای هستند که خبر پبروزی اصلاح طلبان را در انتخابات دوره ششم مجلس منتشر کرده و پشت سر این دختر هم عکس خاتمی را می بینیم. آقای دهباشی تحلیل می کند که در واقع ناشر  معنای عکس را کاملا در جهت اهداف خود تغییر داده و به نوعی مسایل را برای مخاطب غربی کاملا وارونه کرده است.  حال این عکس با محتوای خاص خود را بگذارید پهلوی بحثی که خانم نفیسی با شاگردانش در مورد خاتمی می کند. بقیه قضاوتها به عهده خودتان!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 17:25 توسط باکویر |

من هیچ وقت از آن آدمها نبودم که فحش را بکشم به مخملباف یا گیر بدهم که این آقا قبلا فلان طور بوده و حالا اینطور شده و از این خاله زنک بازیها. من اتفاقا از آنها هم نیستم که هنگام دیدن صحنه های مورددار فیلمها رویم را آنطرف کنم یا فیلم را بزنم جلو. چون معتقدم هر چیزی حتی این صحنه ها باید در خدمت داستان فیلم باشد و اگر باشد، هر چند دیدنشان را توصیه نمی کنم، ولی یک فیلم را به خاطر اینکه صحنه دارد از دست نمی دهم.

ولی واقعا آقای مخملباف با چه تحلیلی به این نتیجه رسیده که الان زمان اینست که تابوی برهنه نشان دادن زن را در فیلم باید بشکند و در فیلم جدیدش فریاد مورچه ها هم این کار را کرده است؟ یکی یکی کارهایی می کند که حال آدم را به هم می زند. بازی انفجار سر صحنه فیلمش را به یاد می آورید؟ که گفت حکومت ایران می خواهد مرا بکشد! بهترین جواب را خسرو دهقان در مجله شهروند امروز به او داد.

من این فیلم را ندیده ام ولی تحلیلی بی مزه تر هم از این در مورد تابوشکنی در سینمای ایران هم نشنیده بودم!

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 22:44 توسط باکویر |

بلاخره قسمت سوم فیلم کریستین امانپور در مورد اسلام را دیدم. او تلاش کرده بود که طیفهای مختلفی از اسلامیون در کشورهای اسلامی را نشان بدهد ولی طبق معمول فیلم پر از بی انصافی در مورد این طیفها بود. خصوصا به ایران که می رسید با سیاست قاطی می شد و گاهی به بیراهه می رفت. این دیگر مربوط به فضای حساس در مورد ایران است و انتظار دیگری هم نمی توان داشت. فیلم "هاله نور" احمدی نژاد هم در این قسمت اسلام فیلم امانپور پخش شد و بیش از پیش ما را خجالت زده کرد. البته ما  که دیگر عادت کرده ایم.

قصدم پرداختن به این مطالب تکراری نبود بلکه گفتن از اتفاق عجیبی است که دارد همه جا می افتد و باید همه گروهها با هر طرز فکری در آن تامل کنند. یک دختر مسلمان و با حجاب در این فیلم نشان داده می شد و در خلال نمایش زندگی او اطلاعاتی راجع به جامعه مسلمانان آمریکا هم ارایه می شد. آماری داده شد که جوانان مسلمان آمریکایی تقریبا دو برابر والدینشان به مسجد می روند. خیلیها بعد از ۱۱ تصمیم گرفته بودند حجاب بگذارند و امور شرعی را رعایت کنند و اینجور مسایل. حالا می توان مثل یکی از روحانیون عزیز مسوول که چند سال پیش به آمریکا آمده بود و اینها را دیده بود و ذوق زده شده بود "که به! اسلام دارد همین جور پیشرفت می کند و همه جا را می گیرد!!!"  این جریانات را تحلیل کرد و دید. از آنور هم می توان توجه کرد که یک سری گروههای افراطی اسلامی در آمریکا پا گرفته که جوانان حتی غیر مسلمان را توانسته به خود جلب کند و برای همه مشکل درست کند.

 تازه  این فقط مربوط به جوانان مسلمان آمریکایی نیست. کافی است این گزارش بی بی سی را در مورد جامعه یهودیان ایرانی آمریکایی در لس آنجلس را بخوانید تا متوجه شوید که این مذهب گرایی در همان شکلی در جامعه مسلمانان پا گرفته بین نسل دوم و سوم این یهودیان هم پدید آمده است. خانوم هما سرشار نویسنده کلیمی مذهب ساکن لس آنجلس (که با شعبان جعفری مصاحبه کرده بود) می گوید:" من اصلاً فکر می کنم که گردش جهان به طرف تندروی مذهبی است.در آمريکا جوانهايی می بينم که خيلی از نظر مذهبی تندرو شده اند، فرق نمی کند يهودی باشند، مسيحی باشند يا مسلمان.

برای نسل ما مذهبی بودن کار روشنفکرانه نبود و اصلاً موضوع مذهب تا حدی زيادی حل بود. شايد اين واکنشی است که جوانان ما به تفکرات ما نشان می دهند فکر می کنم علاقه دارند که ريشه يا باوری داشته باشند و اين مسئله ايرانيان يا يهوديان ايرانی نيست بلکه مسئله ای جهانی است و برای نسل ما که مذهب را کنار زده بوديم مشکل ايجاد می کند."

به سمت مذهب رفتن همیشه می تواند مثبت نباشد. چگونه رفتن و چه انتخاب کردن هم مهم است. صرفا با رعایت چند تا حکم شرعی مثل حجاب و نماز جماعت نمی شود به فضا خوشبین شد. دامی که خیلی از مذهبی های مسلمان به آن می افتند. از آنطرف هم مخالفت با دین در جوامع سکولار همچین نتیجه هایی هم به بار آورده که نگران کننده است.

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 20:25 توسط باکویر |

من از نوشتن در مورد فیلم خسته نمی شوم. علاقه من به این موضوعات بی حد و حصر است و همیشه دنبال کسی می گردم که به این وادی علاقمند یا به قولی پای من باشد و من همین طور حرف بزنم!

 نمی دانم کتاب خرمگس را خوانده اید یا نه.  از خیلیها شنیده بودم که این کتاب قبل از انقلاب ممنوع بوده و آدمها وقتی آنرا می خوانده اند توی باغچه خاکش می کردند و یا می سوزاندنش. من اول فیلم آنرا دیدم و از کتاب بیشتر دوستش دارم. از بچگی که نوار بتای این فیلم را (ویدیوهای قدیمی یادتان می آید؟) صدها بار تماشا کرده بودم. جالب این بود که فیلم به زبان فارسی دوبله شده بود که نمی دانم دقیقا چه سالی ولی انصافا یکی از شاهکارهای دوبله ایران به شمار می آید.

نکته جالب دیگر اینکه فیلم روسی است، ولی نویسنده داستان "وینیچ" انگلیسی است و داستان در ایتالیا می گذرد!! دلیل ممنوع بودنش را قبل از انقلاب می شود حدس زد. به شدت میهن پرستانه و انقلابی و البته ضد دین و کلیسا هم هست. شاید دلیلی که روسها در زمان شوروی سابق به آن علاقمند شده اند همین ضد دین بودن آن است!

بعد از رده خارج شدن آن ویدیوهای قدیمی دیگر نتوانستم این فیلم را ببینم و حسرتش به دلم ماند. بلاخره چند وقت پیش در اینترنت آنرا پیدا کردم و خریدم. امشب که آنرا (البته بدون زیرنویس انگلیسی) می دیدم ، یاد ایام بچگیم افتادم و متوجه شدم بسیاری از دیالوگها را هنوز حفظ هستم!!

موسیقی زیبای فیلم اثر دیمیتری شوستاکویچ آهنگساز معروف روسی  است که سهم به سزایی در جاودانه کردن این فیلم و اثر گزاری صحنه های انقلابی آن دارد. طراحی صحنه فیلم هم آدم را یاد نقاشیهای دوره باروک می اندازد.   با همان نورهای متمرکز و رنگهای تند که حالا حسابی از مد افتاده.

چند سال پیش هم صدا و سیمای خودمان این فیلم را پخش کرد البته با سانسور که به دلم نچسبید. امیدوارم یک روزی دوباره همان نسخه فارسی اش را پیدا کنم و ببینم.

 

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 6:36 توسط باکویر |

آخ که این آمریکاییها اصلا از ساخت این فیلمهای الکی خوش با پایان هایی که همه به هم می رسند و  در کار و درس و همه چیز  به موفقیت نایل می شوند،خسته نمی شوند. جالب است با اینکه می دانیم همه داستانها الکی است ولی دست خودمان نیست و با کاراکترهای فیلم همراه می شویم و با آنها گریه می کنیم و می خندیم و سرآخر هم دلمان می خواهد مثل آنها باشیم. اینهم بخشی از همان رویای آمریکا است خیلیها را مجذوب خود کرده و هنوز می کند. دلیل آنهم اینست که بسیاری از ناممکنها در این فیلمها  مثل فیلمهای هندی(البته خیلی حرفه ای تر)  ممکن می شود.

یکی از نمونهای خوبی که این اواخر دیدم فیلم "اسپری مو" بود که داستان زندگی دختر چاقی را بیان می کند که به خاطر علاقه و پشتکارش بلاخره ستاره یک شوی تلوزیونی می شود و به مرد دلخواه و جذابی که آرزوی همه دختران شهر است می رسد. البته زندگی بازیگر نقش اول داستان، نیکی بلونسکی هم بی شباهت به داستان فیلم نبود. فیلم طنز دوست داشتنی داشت و اغراقها توی ذوق نمی زد. پایان فیلم هم در ظرف فیلم باورپذیر بود و بسیاری از باورهای غلط جامعه آمریکایی به نقد کشیده شده بود.

ولی فیلم "موزیکال دبیرستانی" که تبش نوجوانان آمریکایی را گرفته و قسمت دومش هم دارد ساخته می شود  یا ساخته شده، یکی از نمونه های بسیار ضعیف این مجموعه فیلمها بود. بازیگر نقش اولش، "زک افرون" که گویا خیلی محبوب شده و آن چند تا آهنگ بی مزه و رقصهای نسبتا خوب هم نتوانسته بود فیلم را نجات بدهد.پیام فیلم این بود:  کلیشه همیشگی که اگر چیزی را واقعا بخواهی حتما به آن می رسی. در واقع هیچ ناممکنی برای هیچ بچه دبیرستانی وجود ندارد. نمی دانم واقعا این فیلمها در تقویت اعتماد به نفس بچه ها موثر است یا آنها را به خصوص دخترهای نوجوان را به دنیای خواب و خیال و افسانه ها می برد. شاید هم به قول مخملباف که در مورد هندیها گفته بود "بگذار ببرد. چرا باید زشتی زندگی هایشان را دوباره در فیلمهایشان ببینند؟". 

به هر حال این فیلمها ساخته می شوند و گویا تا دنیا دنیاست طرفدار هم کم ندارند.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 7:37 توسط باکویر |

هنوز دو قسمت دیگر از مجموعه "جنگجوی خداوند"، مستند سه قسمتی کریستین امانپور در مورد گرایشهای مختلف سه دین اسلام، مسیحیت و یهودیت  را را ندیده ام. ولی به لطف سایت یوتیوب، دیشب موفق شدم  قسمت مربوط به مسیحیت را ببینم!

در این فیلم تقریبا دو ساعته کریستین امانپور بنیادگراهای مسیحی را به تصویر کشیده بود که بسیار دیدنی بودند. بطور مثال یکی از این گروههای اوانجلیکن جشن پیوند خود را با حکومت اسراییل گرفته بودند.ظاهرا از نظر آنها  تحقق حکومت اسراییل یکی از مقدمات ظهور مسیح است. آنها لابی بسیار قوی برای اسراییل در دولت آمریکا دارند و دشمن درجه یکشان هم ایران و احمدی نژاد است. 

یکی دیگر از این فعالان مذهبی به نام "ران لوس" که بیشتر نوجوانان را مورد هدف قرار داده بود در این فیلم نمایش داده می شد. ظاهرا این آقا گفته بود که خانمها باید دامنشان بلند باشد تا حواس آقایان منحرف نشود و امانپور به او گفت که این همان استدلال طالبان برای محدود کردن زنان است.  ران لوس اشاره کرد که بلاخره جایی باید مرزها را مشخص کرد و مسیح هم همین کار را می کرده است. در گروه او هزاران جوان و نوجوان شرکت کرده بودند. تصور کنید زمانی که در جامعه ما ازدواج موقت مطرح می شود گروههایی در آمریکا درآمده اند که فضای آزادی جنسی معترضند. مثلا امانپور از سه دختر نوجوان عضو گروه ران لوس پرسید که در مورد مساله جنسی چه نظری دارند و آنها جواب دادند که می خواهند تا ازدواجشان پاک و دست نخورده بمانند.

بیشتر این گروههای محافظه کار مسیحی به لابی کردن و حکومت دینی اعتقاد داشتند و فقط یکی از آنها معتقد به جدایی دین از سیاست بود. او استدلال می کرد که این آمیختگی به هر دوی دین و دولت ضربه می زند.

به نظرم این مستند در مجموع تصویر نسبتا خطرناکی از بنیادگراهای مسیحی معرفی می کرد و احساس می شد که اگر یکی از این گروهها روزی به قدرت برسند ممکن است آزادیهای مدنی در آمریکا را محدود کنند و با دیگر اقلیتها مانند مسلمانان دست به دشمنی بزنند. شاید هم برای بعضی از آمریکاییها ،خصوصا آنهایی که نگران فرزندانشان هستند ، دین یک راه بازگشت به اخلاقیات معرفی  می شد. ولی دقیقا فیلم این حس نگرانی را در مخاطب  ایجاد می کرد.

جزییات بیشتر را در لینک زیر ببینید:

God's Warrior- Christians

 

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:29 توسط باکویر |