این روزها به مسیح فکر میکنم و به گاندی که گفته بود:" ما نمی توانیم با خشونت مخالفت کنیم مگر آنکه عملا از آن امتناع ورزیم... ما سلاحی جز حقیقت و ایمان نداریم." و باز مارتین لوترکینگ که در مورد گاندی گفته بود:" اگر انسانیت باید پیشرفت کند، پیروی از گاندی برایش اجتناب ناپذیر است." تصویر این روح زیبا و با تقوا در کنار چرخ نخ ریسی اش باشکوه نیست؟
نمی دانم اینها فقط برای کتابها خوب است یا واقعا می توان یک سیاستمدار بااخلاق بود و مثل هر سه اینها تا دم مرگ هم برایش رفت.
نمی دانم مرا چه شده ولی چهره پر مهر و زیبای محمد(ع) و علی(ع) زیر شمشیر و جنگها و فتوحات لشکر اسلام گم شده است. ناگهان احساس کردم آن لشکر کشیها و شمشیرزنی ها دیگر برایم اهمیت ندارد. من چیز دیگری می خواهم. کسی که بگوید " دشمنت را هم دوست بدار" چیزی که مسلما دنیای ما کم دارد !
در میان این افکار مشوش و پراکنده فیلم پری را دیدم. در جایی از فیلم داداشی با پری بحث میکند در کنار استخر خالی آب و خانه ای در حال تعمیری که مثل روح پری درهم و برهم و آشفته است. داداشی با پری در مورد روزی صحبت می کند که پری پیش او آمده و هراسان اعتراف می کند که علی(ع) را دوست ندارد و شیفته مسیح(ع) و بودا شده است.
داداشی به صراحت به پری می گوید که او شعور شناختن علی(ع) را نداشته است و فراموش کرده که حتی مسیح هم بازار یهودیان را به هم ریخت، چون معبدی را به محل مبادلات دنیایی تبدیل کرده بودند.
پس مسیح که بوده است؟ حتی گاندی هم گفته: "اگر به جایی برسیم که انتخابی بین بزدلی و خشونت باقی نماند ، من خشونت را توصیه خواهم کرد.
این حرفها بماند تا وقتی به نتیجه ای رسیدم. آنروز خواهم نوشت.