خدایا!
تمام کینه ها، خشم و نفرتها، دلخوریها و دلشکستگیهایم را به برف زمستان می سپرم تا با گرمای خورشید بهار آب شود و به عمق زمین فرو رود. مانند سبزه هایی که برای عید گذاشته ام و همواره رو به سوی نور قد می کشند و بزرگ می شوند، رویم را به سوی تو بر می گردانم و مهرت را و رحمتت را طلب می کنم. هر چند که بارها شک و تردید ایمانم را تکان داده و زشتیها و بی عدالتهای این دنیا عشقم را به تو پوشانده است. ولی باز در این بهار طبیعت که رویش و تکاپوی طبیعت را برای رسیدن به هدفی بزرگ و باشکوه دیده ام، گویا هستی درسی باعظمت به من داده است.
شریعتی مولوی را ستایش کرده بابت این شعرش که لرزه بر جان آدم می افکند:
بیایید بیایید که گلزار دمیده است بیایید بیایید که دلدار رسیده است
بیایید، به یکباره،همه، جان و جهان را به خورشید سپاریم که خوش تیغ کشیده است
این خونها می ره برای سربازهای آمریکایی توی جنگ عراق!
کمی فکر کردم: آیا خون دادن با این فرض درسته؟
زیاد طول نکشید که به نتیجه رسیدم و براه افتادم.
رسول ملاقلی پور، کارگردان سينمای ايران در سن پنجاه و يک سالگی درگذشت.
حالم بیشتر گرفته می شود و قطره اشکی بر چشمانم می نشیند.

http://video.google.co.uk/videoplay?docid=4679426685869498072